English جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
نامه‌ای از سعید ماسوری از زندان رجایی‌شهر

گزارشی از زندان رجایی‌شهر به هر آن کس که گوش شنوایی دارد… | رهانا

پنجشنبه , ۷ مرداد , ۱۳۸۹ @ ۱۲:۱۸ ق.ظ
کد خبر: 0921043

سعید ماسوری زندانی که از سال ۱۳۷۹ در زندان به سر می‌برد با نوشتن نامه‌ای از درون زندان گزارشی از وضعیت زندان رجایی‌شهر داده است.

خبرگزاری حقوق بشر ایران - رهانا

دکتر سعید ماسوری که در دی ماه سال ۱۳۷۹ در دزفول بازداشت شد از جمله زندانیان سالن ۱۰ بند ۴ زندان رجایی‌شهر در کرج است. وی در دادگاه‌ اولیه و تجدیدنظر به اعدام محکوم شد و چند سال زیر حکم اعدام بود. وی در مدت ۱۰ سال بازداشت، سه سال را در سلول‌های انفرادی تهران و ذزفول گذراند.  حکم اعدام وی پس از تلاش‌های بسیار به حبس ابد کاهش پیدا کرده است.

به گزارش رهانا، در طی ده سال گذشته وی حتا از یک روز مرخصی نتوانسته استفاده کند. در طی مدت بازداشت اولیه و سلول انفرادی وی مورد شکنجه‌های روجی و جمسی فراوانی قرار گرفته بود.

اکنون وی چند سال است که به زندان رجایی‌شهر منتقل شده و در این زندان با وضعیت دشواری به سر می‌برد. وی نامه‌ای از درون زندان در مورد وضعیت این زندان نوشته است که در اختیار رهانا، سامانه خبری «خانه حقوق بشر ایران» قرار گرفته است:

اگر چه ممکن است در خارج از زندان زندگی‌ به ظاهر در جریان باشد ولی‌ قطعاً در همین کرج کسی‌ نمی‌تواند باور کند که چند متر آنطرفتر یعنی‌ پشت دیوار زندانی که از کنار آن عبور می‌کند چه جهنّم و فاجعه انسانی‌ در حال وقوع است،همانطور که خیلی‌ها در اطراف اردوگاههای داخو و آشویتس هم در حال زندگی‌ بودند و شاید به درستی‌ نمی‌‌دانستند درداخل آن چه می‌گذرد.

میخواهم تنها در یک پلان شمایی از زندان رجائی شهر که نزد اهالی کرج بسیار بزرگ مینماید ولی‌ در واقع به دلیل ازدحام جمعیت بسیار کوچک است را به تصویر بکشم . اینجا گویی که دنیایی دیگر است ،چیزی شبیه جهنّم در فیلمهای تخیلی‌،آکنده از آتش و دود و چهرههای سیاه سوخته و ژولیده ، بدنهأی لخت و عرق کرده و سراسر قرمز و آبله ای‌ بر اثر زخم نیش شپش ، شلوار هایی با لنگ پاره شده آن که به عنوان کمربند استفاده شده ، پاهای برهنه و کثیف لباسهای پشت و رو پوشیده شده به خاطر شپش، دمپایی های پاره و لنگه به لنگه، هوای کثیف و آلوده، بوی زباله‌های متعفن شده، گنداب توالت های  سر ریز شده، استفراغ‌های خشک ناشی‌ از مسمومیت‌ها ،خلتهای سینه عفونی‌ شده که همهٔ محوطه را فراگرفته،بوی عرق بدن هایی که در این فضای بسته و گرم و آلوده به ندرت امکان حمام کردن می‌‌یابند…همه و همه با بوی زخم ادرار افرادی که نمیتوانند خود را کنترل کنند به اوج  می‌‌رسد و این همه با فریاد و همهمهٔ سرسام آور زندانیانی که با بطری‌های پلاستیکی سیاه شده به عنوان لیوان چای در صفهای انبوه،دو صف ایستاده و یا پشت سر هم در صفهای چند ردیفه و فشرده در نوبت توالت و حمام و غیره صف کشیده‌اند ، رخ میدهد .

چهره‌های تکیده شده ناشی‌ از سو تغذیه ولی‌ پنهان در پشت انبوه ریش و موهای ژولیده ، سرفه‌های دلخراش ناشی‌ از مشکلات ریوی به خاطر فضای بسته آلوده، بدنهای غیر متعارف که کودکان قحطی زده آفریقا را تداعی می‌‌کند ، انبوه زندانیان ولو شده در وسط راهروها که یا به خوابی‌ مرگ مانند فرو  رفته اند  و یا به شکل گرما زده شده وا رفته و با چشمانی بی‌ روح به نقطه ایی از دیوار و سقف خیره مانده و یا چمباتمه به دیوار تکیه داده، لخت شده، شپشها را در درز لباس‌هایشان می‌‌جویند که در حین عبور انبوه نفرات به آنها میخورند ، تقریبا عادت کرده اند.

انبوهی دیگر که تنها به خاطر اینکه امکان قدم زدن در این ازدحام را نمی‌‌یابند تنها و یا دو نفره ایستاده  دیگران را تماشا میکنند و یا با بخیه‌های روی مچ و یا گردنشان که ناشی‌ از خود زنی‌ است بازی میکنند و عموما هم تکه پارچه یا حوله ای‌ در دست دارند که هم برای خشک کردن عرق  سر و صورت هر چند دقیقه به سرو صورت می‌‌کشند  و هم به عنوان ماسکی  جلوی دماغ و دهنشان می‌‌گیرند تا بوی گند و آلودگی هوا را به میزانی‌ کنترل و تحمل کنند و با همه اینها در هیاهوی کر  کننده بلندگو و یا فریادها یی‌ با فحش‌های رکیک دیگران را به سکوت و  رعایت  نوبت توالت و حمام  و غیره دعوت می‌کند همراه است واین همه را وقتی‌ میتوانیم بفهمیم که بدانیم در جائی‌  که حد اکثر ۹۰ نفر گنجایش استاندارد آن است ، ۱۱۰۰ نفر محبوس است، برای هر ۲۵۰ نفر ۱ حمام ، هر ۵۰۰ نفر یک شیر صابون یا مایع دستشویی هر ۱۷۰ نفر یک توالت ( آن هم اغلب پر و سر ریز کرده است) هر ۵ نفر یک متر مربع جا(به همین خاطر از فضای راهرو و راه پله‌ها هم استفاده میشود) و هر ۵ یا ۶ نفر روی ۱ پتو می‌خوابند و مجبورند از ۷ صبح تا ۷ شب هم بیرون از سلولها و در محوطه هواخوری و جلوی  آفتاب باشند  چون در سلولها و زیر سقف مطلقاً جا نمی‌‌شوند، حتی در محوطه هواخوری هم به ندرت جائی‌ برای ایستادن گیر می‌‌آید و وقتی‌ غذا برای خیلی‌ها تنها روی تکه ایی روزنامه ریخته میشود به جز داخل هواخوری جائی‌ برای نشستن و خوردن آن نمی‌‌یابند و این اوضاع حتی زندانبانان را هم به سطوح آورده چون حتی امکان شمارش و آمارگیری را هم در این ازدحام جمعیت نمی‌‌یابند و خود نیز در معرض انواع بیماریهایند…

و عجب اینکه تلویزیون از بوق سگ‌ تا پاسی از شب از کرامت انسانی‌، جایگاه انسان و حتی مدیریت جهانی‌ صحبت می‌کند ولی‌ از این اوضاع سخنی به میان نمی اید چرا که صحبت از بهداشت و حمام  و توالت با امنیت ملی‌ گره خورده و طرح آن جرمی‌ در ردیف اقدام علیه امنیت و نشر اکاذیب است و اگر کسی‌ هم مثل رضا جوشن جوان ۲۲ ساله ایی که در وقایع انتخابات دستگیر شد به این وضع اعتراض و آنرا بیان کند بلافاصله به سلول انفرادی منتقل می‌‌شود، البته من هم انتظاری غیر از  این ندارم ولی‌ اوضاع رجائی شهر ( و البته بقیه زندانها) بسیار اسفناکتر از آن است که سلول انفرادی راه حل آن باشد و بیخود نیست که برای زندانیان در ایران گوانتانامو و ابو غریب رویایی است دست نیافتنی و امید اعدام  شدن راه خلاصی سهل الوصول تر و بسیار متداول تر است و دست یافتنی تر…
سعید ماسوری
زندان رجائی شهر
مرداد ۱۳۸۹


ارسال به بالاترین ارسال به Twitter ارسال به Facebook : ارسال به شبکه‌های اجتماعی

۶ نظر

  1. فرشید فاریابی می‌گوید،

    هیچ گوش شنوایی نیست ! نخواهد بود . نامه نگاری و مقاله و گزارش کار ساز نیست . به امید دیگران نباشید . کس نخارد پشت تو جز ناخن انگشت تو ! داستان های فرار از اردوگاه های نظامی آلمان نازی و روسیه استالینیستی و چین را همه می دانیم و یا شورش های منجر به سقوط زندان های مخوف را . اما فقط نامه نگاری و انفرادی و ربایش و مرگ تدریجی ! دور باطلی که نمی خواهیم پایانش بدهیم

    ارسال شده در تاریخ مرداد ۷م, ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۲۳ ق.ظ

  2. خورشید می‌گوید،

    این ها یعنی عدل علی!
    کسی معترضه؟؟
    این عین اسلام ناب محمدیه؟؟
    ولعنت خدا بر خمینی جلاد وایادی اش

    ارسال شده در تاریخ مرداد ۷م, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۰۲ ق.ظ

  3. رشید(دانشجوی حقوق) می‌گوید،

    با سلام وتشکر از شما هنگام باز کردن مطالب، این قسمت ارسال نظر هم روی آن باز می شود و مطلب اصلی را غیر قابل استفاده میکند

    ارسال شده در تاریخ مرداد ۷م, ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۳۵ ب.ظ

  4. armin می‌گوید،

    marg bar ali khamenee…

    ارسال شده در تاریخ مرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۵۴ ق.ظ

  5. Ester-T می‌گوید،

    خدایا چه نظری میشه داد..اینجا که در مورد لباس و آرایش سخن نمیگن .از مردم در مورد زندگی انسان در زندان نظر میخواهند..ذوست عزیز فرشید کاملا درست میگی گوش شنوا نیست و اگر هم باشد کاری انجام نخواهد گرفت….. خواهران و برادران من که روز و شبتان در آن

    سلول تنگ میگذرد..دوستتان داریم و همیشه برای شما عزیزان دست به دعا هستیم..
    are you go na send my comment or not?

    ارسال شده در تاریخ مرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۴۵ ق.ظ

  6. Ester-T می‌گوید،

    خدایا چه نظری میشه داد..اینجا که در مورد لباس و آرایش سخن نمیگن .از مردم در مورد زندگی انسان در زندان نظر میخواهند..ذوست عزیز فرشید کاملا درست میگی گوش شنوا نیست و اگر هم باشد کاری انجام نخواهد گرفت….. خواهران و برادران من که روز و شبتان در آن

    سلول تنگ میگذرد..دوستتان داریم و همیشه برای شما عزیزان دست به دعا هستیم..

    ارسال شده در تاریخ مرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۴۶ ق.ظ

نظر شما

گزارشگران و فعلان حقوق بشر در ایران  خبرگزاری رهانا بخش انگلیسی‌ خبرگزاری رهانا دفتر پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی دانشکده حقوق بشر رهانا مرکز انتشار گزارش‌های چند رسان ای
© تمامی‌ حقوق این سایت متعلق است به خانه حقوق بشر ایران و استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است . Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!